ا ولین مسافرت شروین

 ما سوم فروردین بلیط داشتیم برای بندر عباس

می خواستیم بریم خونه خاله مرجان .

پروازمون ساعت 9 شب بود و با تاخیر 10 پرواز کردیم .

خیلی میترسیدم از اینکه اذیت بشی ولی عین خیالت نبود و خیلی راحت بودی .

همه مهماندارها و بیشتره مسافرا عاشقت شده بودن و برات اسباب بازی میاوردن و بغلت میکردن .

توهم کلی بامزه بازی در میاوردی .چشمک

ساعته 12 شب رسیدیم بندر عباس . وقتی که از هواپیما پیاده شدیم انقد هوا گرم و شرجی بود که داشتیم میمردیم .

توهم لباس آستین بلند تنت بود . برات آب معدنی خریدیم یه جوری میخوردی انگار که

تا حالا تو عمرت آب نخورده بودی قربونت برم خنده

کلی توی بندر عباس گشتیم و خوش گذشت .

روز 23 فروردینم من و خاله مرجان بردیمت مطب عمو نیما ( شوهر خاله ) تا قد و وزنت رو اندازه بگیره آخه 7 ماهت شده بود .

وزنت 8 کیلو گرم

قدت هم 69 سانت

29 فروردین هم بلیط برگشتمون بود و اومدیم  کرج . رفتیم خونه خاله من و عمه بابایی  یه سر زدیم بعدش اومدیم اراک.

 اینجا خونه عمه باباست

 

/ 0 نظر / 11 بازدید