شروین خیلی کارا یاد گرفته که انجام بده .

یه ساعت مچی براش خریدم . هروقت میگم ساعت چنده؟

به ساعتش نگاه میکنه میگه 2 .

کاملا میتونه راه بره و بعضی وقتا هم میدووه . 

هروقت یخچالو میبینه میگه ببببببببه بهههههه . میدونه توش خوراکی هست .

عاشق پفکه هرچند که براش خوب نیست. 

اسممو صدا میکنه و میگه Mevoosh 

خیلی شیطون شده و از دیوار راست میره بالا

از پله هم میتونه بره بالا ولی نمیتونه پایین بیاد .

موهاشو شونه میکنه .

تلفن یا موبایلو که میبینه میگیره دستش . اول شماره میگیره بعد میذاره در گوشش و میگه الووووووووووووو و یه سری چیزای دیگه که فقط خودش می فهمه چی میگه .

دربطری نوشابه رو هم قشنگ باز میکنه .

زورش زیاد شده ماشالله .

هروقت من میرم تو آشپزخونه به ظرف شستنم حساسیت داره و میاد میشینه پایین پام و هلم میده عقب و گریه میکنه .

من عادت دارم صبح ها که از خواب بلند میشم تلویزیونو روشن میکنم .

بعضی روزا شروین زودتر از من میاد از اتاق بیرون و میبینم کنترل رو گرفته روبه روی تلویزیون و می خواد روشنش کنه .

تا میبینه یکی داره یه چیزی میخوره سریع میره 4 زانو میشینه کنارش یعنی به منم بده .

عاشق لباسشوییه . هروقت روشنش میکنم از اول تا آخرش وایمیسه نگاه میکنه . تازه وقتی کاره شستن لباسا تموم میشه خودش لباسا رو درمیاره میریزه تو سبد .

عاشق جارو برقی هم هست .

/ 10 نظر / 12 بازدید
sama

ey jan jigar.khoda hefzesh kone vasatun azizam.rasti darmorede lebas shoyi...hich deghat kardi hameye niniha kheili doostesh daran chun yade harekate janiniye khodeshun miuftan [چشمک]

پریا

سلام مهنوش جون مرسی که به وبلاگ پرهام سر میزنی . من هم همیشه وبلاگ شروین جون رو می بینم و نظر هم دادم و لینک کردم . راستی تولد مامانم بود نه من در هر صورت من تو نی نی سایت هستم ولی کلوبمون حذف شده گویا .... اگه کلوب جدید دارید آدرس بده سه سوته میام .

فافا

سلام عزیزم......ماشالله به شروین جونم که هر روز شیرین تر و بانمک تر میشه... منم لینکت کردم

تمنا

ای بگردمتتتتتتتتتتتت شروین گلممممممممممم[قلب][ماچ] ماشالا همه فن حریف شدی که خالهههههههه... تفلدتممممممممممممم مبارک ببخشید دیر شد......زیر سایه ی بابا و مامان مهربونت 150 سال زندگی کنی......

مامان ملودی

به به به به باریکلا به این شروین عزیز که ساعت داره یاد میگیره و باهوشه مامانی افرین[گل]

شیرین

سلام عزیزم علت اینکه وبلاگتو باز کردم نام پسرت بود من چندین ماه تصمیم گرفته بودم اسم پسرمو شروین بگذارم ولی نشد ... داستانها داشت ... ما مکه بودیم ... بعدش اونقدر خواب دیدم و دیدم و دیدم که ... و درنهایت فرزندم در روز تولد حضرت محمد دنیا اومد شروین عزیزم خیلی نازه - خیلی حیلی البته نتونستم خیلی از عکسها رو ببینم ولی حتما دوباره از خونه کانکت میشم و عکسهای این عزیزو کامل می بینم مراقب خودتون باشین و اگر دوست داشتی بهم سر بزن

پریا

الهی من قربون ان ساعت مچیت برم آقا شروین ... از الان داری قرتی بازی در میاری موهاتو شونه میکنی که دخترا برات غش کنن اقااااااااا... شکمو هم که هستی گل پسر.... یه بوسسسسسسسسسسس گنده از آن لپای خوشگلت عزیزم

الما

ای جیگر خالهههههههههه [ماچ]