شروین دیگه کاملا راه میره . بدون اینکه دستشو به جایی بگیره توی تمام خونه راه پیمایی میکنه .

تازه از پله هم بالا میره ببینید

عاشق این تل سره . هروقت میبیندش رو زمین میزنه سرش و شروع میکنه به شیطونی کردن . بعضی وقتا هم خیلی خنده دار میذاردش رو سرش نیشخند

اینم شروین در حال راه رفتن.

وقتی باهاش بازی میکنم و دنبالش میدوم اونم تند تند راه میره خیلی خنده دار و بامزه

این روزا یکم ترسو شدی . تا میذارمت و میرم تو آشپزخونه با ترس و لرز و گریه میای دنبالم و پامو سفت میگیری و التماس میکنی که بغلت کنم .

نمیدونم چرا اینطوری شدی؟ خدا کنه خوب بشی و گریه نکنی عزیز دلم.

چون برام خیلی سخته که بغلت کنم و کار انجام بدم . دیروز یه دستی میوه ها و ظرفارو شستم چون تو بغلم بودی . جالب اینجاست که هی فضولی میکردی و لیوانارو از توی جا ظرفی در میاوردی .

فعلا تموم شد . تا عکسای بعدی بای بای ماچ

/ 0 نظر / 10 بازدید