دوشنبه بعد از ظهر شروین تب کرد . شب که مجید اومد بردیمش

بیمارستان و دکتر گفت تبش بالاست .

براش یه شیاف استامینوفن گذاشتیم و بعدش ازش آزمایش خون

گرفتن . بمیرم الهی خیلی دردش اومد . گریه

آزمایش خون چیزی نشون نداد و دکتر به ما گفت ببریدش خونه پاشویش

کنید تا تبش بیاد پایین و تا 24 ساعت هم براش شیاف استفاده کنید

من همین کارو کردم بعضی وقتا تبش قطع میشد و دوباره شروع میشد

و چشاش به شدت بیحال میشد و همش میخوابید رو زمین و

نمیتونست شیطونی کنه

شب شد و دیدم هرچی بهش تب بر میدم اثر نمیکنه و مدام داغ تر میشه

بازم بردیمش بیمارستان و دکتر گفت 40 درجه تب داره !!!!!!!!!!!!

بازم آزمایش خون و ادرار!!!!!!!!

و باز هم آزمایش خون و ادرارش خوب بود و مشکلی نداشت و تبش

بدون علت بود !!!!!

خیلی نگران بودیم . دکتر گفت باید بستری بشه .

وای خدا برای هیچ مادری همچین روزی رو نیاره . توی مطب دکتر زدم

زیر گریه . دست خودم نبود خیلی ناراحت بودم خیلیییییییییییییییییی

خلاصه ساعت 3 شب شروینو بستری کردن .

اگه بدونید چی کشیدیم . من توی اتاق پیشش بودم و مجید توی حیاط

بیمارستان توی ماشین نشسته بود .

تا صبح نخوابیدم و بالا سرش بیدار بودم و دعا میخوندم .

شروینم خیلیییییییی بیتابی میکرد و دروغ نگفته باشم کل شب رو

شاید 2 ساعت خوابید اونم به زور

همش بدنش داغ بود .

تا پرستارهارو میدید جیغش میرفت هوا . دیگه از همشون میترسید .

حتی از تب سنج هم میترسید

فردا صبح دکتر اومد دیدش گفت تبش هنوز قطع نشده امشبم باید بمونه

بیمارستان تا فردا ببینیم چی میشه

بعضی وقتا تبش قطع میشد و کلی شیطونی میکرد و یهو بیحال میشد

و چشاش بیحال میشد و گریه میکرد و تبش شروع میشد

خیلی سخت بود . توی بیمارستان دلگیر بود و شروین خیلیییییی

حوصلش سر میرفت و بهونه میگرفت .

ظهر مامان و خواهرای مجید اومدن بیمارستان و من و مجید رفتیم خونه

که یکم استراحت کنیم ولی چه استراحتی

همش داشتم گریه میکردم . سرم داشت میترکید .

دلم طاقت نیاورد تو خونه بمونم مجیدو از خواب بیدار کردم و رفتیم بیمارستان .

مامان مجید رفت و مریم خواهر مجید موند پیشم . وجود اون دلگرمی

بود برام چون تنهایی خیلی سخت بود

بماند که چقدر پرستارا باهامون دعوا کردن که چرا 2 نفرید !!!!!!!!!!!!!!

از ساعت 10 شب تا فردا صبحش دیگه شروین تب نکرد خداروشکر

وقتی دکتر اومد دیدش و پرونده شو دید گفت میتونه مرخص بشه

واییییییییییییییی انگار دنیا رو بهم دادن .

انقدر خوشحال شدم که حد نداره .

چند تا عکس از شروین توی بیمارستان گرفتیم و توی گوشیه مجیده .

در اولین فرصت عکساشو میذارم هرچند که دلم نمیاد

امیدوارم هیچ بچه ای مریض نشه

الهـــــــــــــــــی آمیــــــــــــــــــن

/ 8 نظر / 24 بازدید
ستاره

وای بمیرم الهی میدونم چی کشیدید. پارسا هم از بیمارستان و دکتر وحشت داره مسلما بچه ها از اینکه چنین جایی باشند خوششون نمیاد. امیدوارم همیشه سلامت باشه و دیگه کارتون به بیمارستان نکشه

مامان حسنی

سلام مامان شروین جان عزیز شما من رانمیشناسید ولی من شما رااززمان تاپیک سوتیهای خانم سروناز میشناسم چون من همیشه خواننده خاموشم اگه یه جایی بتونم مشکلی را حل کنم نظر میدم به هرحال بدون این که باهم حرفی زده باشیم شما وگل پسرتون رادوست داشتم شروین جان دوماه ازحسنی من بزرگتره ودقیقا همسال دخترخواهرشوهرمن مدتی بود نی نی سایت نیومده بودم امشب تا اسمتون رادیدم بلا فاصله وبلاگتون رابازکردم ببخشیداگه بدون اجازه اومدم خیلی متاسف شدم که شروین جان مریض شده بودامیدوارم خیلی زود روبه بهبود بره ودیگه مریض نشه این را ازته دل برای همه بچه ها می خوام اگه به ما هم سربزنین خوشحالمون میکنید همیشه خوش وخرم باشید[گل]

آنی

وای مهنوش جون بمیرم الهی. ویروسی بوده؟ من دو بار از این بلاها سرم اومده یبار برای نارک یبار هم نلی. خدا کنه همیشه تن جوجوهامون سلامت باشه. تب هم که خیلی خیلی نفرت انگیزه. راستی موافقی بلینکیم؟

مامان حسنی

مهنوش جان سلام خیلی خوشحال شدم که بهمون سرزدین بااجازه لینکتون کردم تاحسنی هم دوستی گلش رابشناسه

پریا مامان پرهام

وای الهی بمیرم چشمام پر اشک شد شروین خاله چش بود مگه ؟خداروشکر که بهتر شده انشالله دیگه هیچوقت مریض نشه [ماچ]

سمانه

سلام با تولد دست جمعی چطورید اگر موافقی بیا به تایپیک تولد دست جمعی نظرت رو بگو

فافا

سلام مهنوش جون....خوبی؟شروین خوب شد؟ من خیلی وقته میخوام برای این پستت تظر بدم اما منظر بودم عکسات رو هم بذاری بعد.... که عکس نذاشتی! خیلی ناراحت شدم...جدی میگم....خدا رو صد هزار مرتبه شکر که چیز خاصی نبود....من از مریضی بچه ها در حد مرگ میترسم...

مهین

سلام مهنوش عزیز دلم برای پسر گلت کباب شد/ وای حتما خیلی گریه کرده ان شالله زود خوب خوب بشه البته تا الان که حتما خوب شده خدا براتون حفظش کنه واسش زیاد صدقه بدین/ این روزا حسود زیاد شده [ناراحت] بای